|
یادداشتها
|
||
|
رحیم قاسم زاده |
استقبال دانشگاه آزاد تبریز از دانشجویان با یک گوشزد همراه است.
روی یک پارچه سبز رنگ نوشته اند:
دانشجو باید فهم سیاسی داشته باشد تا فریب نخورد.
کلمه کلمه این نوشته در ذهنم چرخ می زنند. دانش که ذاتش پرسشگری است و هیچ بایدی را برنمی تابد چرا به بند اجبار درآمده است؟ چه ذهنیتی است که می خواهد باید را بر گرده دانش و دانشجو تحمیل کند.
فهم سیاسی هم گویا باید هم جهت با تعبیر تحدید کنندگان دانش و پرسشگری باشد تا محکوم به فریب خوردن نشویم.
ترجمه دیگر این نوشته چیزی است در این حوالی:
همه باید به نفع ما فکر کنند.
این متن نوشته یکی از دوستان است برای ندا.
ای تازه گل داده جان جوانت
در نگاه سرگردان خویش
در برق کمرنگ کدام چشم
در گرمی ناگهان کدام دست
در آواز فروخورده کدام حنجره
به دنبال خدا میگردی؟
وقتی مرگ گلرنگت را نه خدا
که چنگال بیشرم گرگی رقم میزند.
وقتی که بذر گندم گلوله بر می دهد.
وقتی که ابرهای اسمان آبی باروت می بارند.
وقتی که مزرع سبز ایمان و یقین
زیر چکمه های سیاه له می شود.
وقتی که خاک وطن تنها برای پر کردن گور است....
در باغ لبانت خون خواهد رویید به جای لبخند
و شیپورهای ننگ ندای مرگ جوانت را بی درنگ آونگ خواهند زد.
امروز که داشتم ایمیلهایم را چک میکردم به ویدئویی برخوردم از جان دادن یک دختر در سی ام خرداد. میدانم که خونهای زیادی در این روزها ریخته شد و خون هیچ کسی رنگین تر از دیگری نیست. اما معصومیت نگاه ندا را هرگز فراموش نمی کنم.

مدتها بود کسی را نفرین نکرده بودم. نشستم و زار زدم.
· کودکان علیرغم معصومیتشان گاها چنان بی رحمند که خاطر بسیاری را از کودک گرفته تا بزرگ می آزارند. زمانی که بدون هیچ ملاحظه و محدودیتی بر ایرادات و کاستیهای دیگران انگشت می گذارند. وقتی که نداشته ها یمان را به رخمان می کشند. فقر و نداری دوستانشان و یا حتی محرومیت از پدر و مادر را به دوستانشان یادآوری می کنند. و چه بسا نزدیکترین همبازیهایشان را بارها با چشمانی گریان روانه خانه هایشان کرده اند.
این رفتار کودکان را می توان به عدم رشد اجتماعی و نیز ناآگاهی انان به مناسبات اخلاقی معمول در روابط اجتماعی نسبت داد. شاید تجربه ای چند ساله در روابط اجتماعی و در کنار ان تربیت در محیطی آگاهی بخش لازم است تا اطرافیانشان را این چنین با چوب تحقیر ننوازند.
بنابراین هرچند این رفتار آنان مقبول و پسندیده نیست. اما اغلب در برخورد با چنین رفتارهایی آنان را صرفا به رفتار زشتشان اگاه می کنیم و برخوردی می کنیم که شاید یکی از اجزای ان محیط تربیتی اگاهی بخش است. هیچ گاه کودکان را به لحاظ چنین سخنانی همانند افراد بالغ و آگاه مورد قضاوت قرار نمی دهیم.
اما اگر چنین رفتاری از ما به اصطلاح بزرگترهای عاقل و بالغ سر بزند چه حکمی دارد؟ اگر اطرافیان را، دوستان، آشنایان، و یا هر انسانی را به نگاهی سنگین و سخنی تلخ و طعنه ای گزنده بیازاریم، آیا رواست همچون کودکان با غمض عین و ملاطفت بر کرده مان چشم بپوشند.
· بخش مهمی از پروسه درمان بیماران روانی همراهی ومشارکت خانواده های بیماران در درمان است. اما متاسفانه خانواده ها به ندرت همراه با پزشکان و کادر پزشکی در این مهم مشارکت می کنند. با توجه به اینکه تمام مراحل درمان چنین بیمارانی در بیمارستان صورت نمی گیرد، و پس از ترخیص مراقبت از بیمار و کنترل رفتارهای وی و مهمتر از آن ایجاد محیطی برای آرامش روانی او از وظایف خانواده هاست، به نظر می رسد نقش خانواده بسیار پر رنگ و اثرگذار است. اما سوال این است که: چرا خانواده ها از ادای این مهم دوری می جویند؟
متاسفانه یکی از دلایل این امر باور نادرست و غلطی است که در جامعه رواج دارد. اعتقاد به این امر که بیماری که از مشکلات روانی رنج می بردغیر قابل درمان است. چنین بیماری خطرناک است و بایستی از او دوری جست، موجب می شود تا با بیمار و خانواده او به دیده تحقیر برخورد شود. شاید وقتی خانواده ای خود با چنین مشکلی مواجه شد کمی در این خصوص مهربانانه تر برخورد کند. اما اطرافیان چه؟ دوستان و اشنا و بیگانه ه می شوند؟ نگاهای سنگین – نیش و کنایه های تلخ – دوری جستن از خانواده بیمار، همه و همه موجب تحقیر و آزردگی بیمار و خانواده اش می شود. این رفتارها در مواردی موجب تشدید ناراحتیهای بیماران و تقریبا همیشه موجب ناراحتی و شرمساری خانواده بیمار می شود. و متاسفانه در نهایت زمینه طرد بیمار از طرف خانواده را فراهم می کند.
· ما به اصطلاح عقلا و دانایان گاهی این بیماران و خانواده های آنان را همچون طاعون زدگان چنان از خود می رانیم که تو گویی آنان را انسان نمی پنداریم. گویی اگر فردی دچار بیماری ذهنی و روانی شد از دایره انسان خارج شده و حق داریم او را در خور هر نوع رفتار ناشایست بدانیم.
برای ما که در جامعه ای مدعی دین و اخلاق و مکارم انسانی زندگی می کنیم و اتفاقا همواره در نظر و گاها در عمل به این مکارم معتقدیم، اصلاح الگوهای رفتاری نه تنها حجتی است اخلاقی بلکه وظیفه ای است اجتماعی. پذیرش انسانها از طبقات متفاوت اجتماعی و گروههای مختلف ، فارغ از تعلق آنان به گروه و طبقه ای خاص و مهمتر از آن پذیرش آنان حتی با بیماریها و کاستیها و رنجهایشان یکی از جنبه های این رسالت اجتماعی است.
امروز اگر خانواده ای به واسطه نگاه سنگین و کنایه های نیشدار ما دست از عزیز بیمارش شسته و او را در کنج بیمارستان رها کرده – اگر بیماران بیمارستانها ملتمسانه از مراجعین می خواهند تا خانواده اش را راضی به ملاقات با وی کنند و اگر یک نفر، حتی یک نفر از این بیماران به واسطه رفتار ناشایست ما از امکان بهره مندی از درمان و یا همراهی خانواده محروم شود ما به عنوان مسببین چنین وضعیتی باید شرمسار آنان باشیم.
مدیر فروشگاهی که داشتم ازش خرید میکردم وسطهای تهیه فاکتور خرید خطاب به کسی که اون پشت کار میکرد و من فقط صداشو می شنیدم گفت: آقای..... دو تا چایی برامون بیار. اسمش برام آشنا بود. خیلی. یاد معلم ریاضی دوره راهنماییم افتادم. یه چیزی ته دلم لرزید. نکنه خودش باشه؟ اصلا نمی خواستم اونو توی یه همچین وضعیتی ببینم. خودمو جا به جا کردم. پیش خودم گفتم کاش از یه جای دیگه خرید میکردم. به بهانه کنترل لیست خریدم سرمو انداختم پایین تا اگه اون باشه نبینمش یا بهتر بگم اون منو نبینه. چند دقیقه بعد اومد. نتونستم بی تفاوت باشم. سرمو بلند کردم تا ازش تشکر کنم. خودش بود. گفت خواهش می کنم و رفت.
نمیدونم منو شناخت یا نه. از دیروز تا حالا حال خوشی ندارم. کاش منو نشناخته باشه.
سیاست در ایران از موضوعاتی است که حاکمان و دولتمردان و اغلب کسانی که باید با سیاست و کشورداری سر و کار داشته باشند خود را از آن دور می بینند و سیاست ورزی را صفت مذمومی می دانند که سعی دارند خود را مبرا از آن نشان دهند. این اتفاق بعد از انقلاب اسلامی ایران به دلیل ادعای تلاش برای حاکمیت الهی و خدمتگزاری به مردم در راه رضای خدا رنگ بیشتری به خود گرفته است. این موضوع از سویی باعث شده تا ناآشنایی با رمز و راز جهان سیاست و بی اطلاعی از دانش سیاست منجر به سخنان تصمیمات و کارها و اعمالی شود که هزینه های زیادی را بر کشور و مردم تحمیل می کند. از سوی دیگر ادعای خدمتگزاری و تصمیمات فی سبیل الله باعث شده تا نظرات مخالفین این تصمیمات و سایر روشهای پیشنهاد شده در مقابل اراده خداوند جلوه داده شود و مسلما تصمیماتی غیر الهی و گاها ضد الهی تعریف شوند. اقدامات بسیاری در کشور انجام گرفته که با سلام و صلوات و در راه رضای خدا و خدمت به خلق معرفی شده اند و امروز چنان اثرات بدی بر کشور گذاشته اند که هیچ کس پذیرای مسئولیت چنین تصمیماتی در آن زمان نیست. جالب این که مخالفان این نوع کارها و تصمیمات در آن روزگار مخالف و معاند و در بهترین حالت عامل بیگانه و وطن فروش معرفی شده اند و چنان توسط مدعیان خدمت نواخته شده اند که نه خود دیگر بار اقدام به چنین تحذیر و ممانعتی کرده اند و نه دیگران را شوق یا جراتی برای اظهار نظر مانده.
تصمیمات حقیقتا خلق الساعه دولت نهم و در راس آن رییس این دولت نمونه عینی این نوع تصمیم گیری و بالطبع چنین نگاهی به سیاست و کشورداری است. ادعای مدیریت کشور توسط امام عصر و تبلیغ و ترویج دخالت نیروهای غیبی و آسمانی در تصمیمات مدیران دولت نهم راه را بر انتقاد کارشناسان و متخصصان رشته های گوناگون می بندد . چه آن که چوب بزرگ تکفیر را بر بالای سر خود می بینند و دم بر نمی آورند.
از طرفی تبلیغات منفی و زشت جلوه دادن امر سیاسی در ایران باعث شده تا کنون کمتر کس یا گروهی به فکر حرکتی هدفمند و سیستماتیک برای سیاست ورزی در ایران بیافتند . حرکتی که دنیای امروز آن را در قالب احزاب و تشکلهای مدنی برای تربیت نیروهای سیاسی کارآمد و نیز اعتراض به تصمیمات نادرست مدیران سازماندهی کرده است. جامعه ایران البته به زعم من در سالهای گذشته به این فهم درست و صحیح رسیده است که کشورداری و مدیریت کشور امری است که باید با اتکای به آمار و ارقام و نظر و رای کارشناسان انجام گیرد. و نیت آسمانی و قصد قرب الهی برای این کار کافی نیست.
در سالهای گذشته به مرور شاهد رشد جریانی مبارک در کشور هستیم که گویی نخستین گامهای تحزب و اولین نشانه های جامعه مدنی هستند. فعالیت علنی و رسمی برخی گروهها در زیر پرچم احزاب گوناگون و با مشخص کردن نوع نگاه به کشورداری و نیز حضور دایمی در صحنه سیاست ورزی علی رغم دور یا نزدیک بودن به قدرت و اظهار نظر در باب تصمیمات مدیران علایم و اثرات چنین رویکردی به سیاست است. اگرچه بسیاری عقیده دارند که عمر احزاب در ایران کوتاه و مختص ایام انتخابات است و حتی فعالیتهای انتخاباتی را فعالیتهای حزبی نمی دانند. ولی می توان این نقیصه را به خلا قانونی در خصوص فعالیت احزاب در ایران نسبت داد. به طور یقین اگر سیستم انتخاباتی در ایران به گونه ای بود که مدیران ارشد کشور در یک سیستم حزبی رشد کرده و به تجربه کشور داری می رسیدند مردم نیز نه تنها مشتاق به فعالیت این احزاب بلکه نیازمند این فعالیتها خواهند بود. بنابراین احزاب نیز حضوری مستمر و سازماندهی شده در عرصه ساسیت خواهند داشت.
زمان: ایام امتحانات تقریبا همه روزه
بازیگران:
آقای ص دانشجو و مدیر یکی از سازمانهای دولتی
ناظر امتحان
تعدادی از دوستان آقای ص
جلسه امتحان تقریبا یک ساعتی را پشت سر گذاشته.....
یکی از خوانندگان خبر نیز....
متن نامه ای که بعد از سخنان اقای خاتمی در دانشگاه تهران نوشتم و در یاری نیوز منتشر شد.
|
|